يكي از بزرگترين عرفا و دانشمندان قبالا، «Maharal of Prague » (مَهَـرال- ربي يهودا لاو) واژة «رهايي» را اينگونه تعريف ميكند: « آزادي يا رهايي، هدف نهايي وجود شخصي است كه ميخواهد خودش باشد. »
به ما زنان گفته شده است كه در جامعه امروزي، يك «شخص كامل»، شخصي است كه با تمام گرايشها و چالشهاي در ارتباط با مردان سازش داشته باشد. به ما گفته شده است كه يکي از اين دو گزينه غيرطبيعي و ظالمانه را انتخاب كنيم: زندگي به سبك مردان، يا در سطحي پايين تر از انسان هاي ديگر. از Wendy Shalit يكي از نويسندگان آزاديخواه و پرانرژي معاصر، نقل قول شده است: «تنها يك زن ميتواند اين «گزينه» عالي را داشته باشد. تنها يك زن ميتواند اين احساس را از خودش داشته باشد كه همين که خودش باشد، كافي نيست.»
ولي يهوديت به ما امكان سومي را هم نشان ميدهد. يهوديت، زن را تشويق ميكند تا مونث بودن خود را بخشي از هويتاش بداند. هيچ عذري براي زن بودن لازم به ارائه نيست. بله، ما بهعنوان يك زن، طبيعتاً ميتوانيم عزيزان خود را دوست بداريم، و خود، خانواده ي خود را بسازيم. نياز ما به شناختن و شناخته شدن، در يهوديت، كمتر از منبع اصلي بركت و تقويت پايه هاي خانواده و جامعه تلقي نميشود.
توضيحات تورا از آفرينش و خلق جنس مونث، به ما ديدي واضح از آنچه هستيم، ارائه ميدهد:
« و حداوند، آدم را خلق كرد. آنان را (به صورت) مرد و زن خلق كرد.» (برشيت 1:27)
ابهامي نيست! در تورا گفته شده «آنها را»، و نه «آن مرداو را». اين جمله، شامل يک اصل کلي است. توضيح انسان كامل را نميتوان به تنهايي در تعريف زن يا مرد به كار گرفت. همانگونه كه «مَهَرال» اشاره ميكند، زن و مرد، از يك منشاء هستند؛ و در حقيقت، وجودشان از يك روح است كه بين دو بدن تقسيم ميشود، و هر يك از طرفين، با دادن و دريافت کردن، به کمال مي رسند. زن و مرد، تنها با هم به عنوان «آدم» (انسان کامل) خوانده شدهاند. هريك از ما (چه مرد و چه زن)، بايد خودش را به حد كافي بشناسد، تا به قدرت بخشش از وجود خود به ديگري، به مانند حق دريافت حقوق خود از ديگران، اعتقاد كافي پيدا كند. مطابق تورا، مرد براي زن ساخته شده است، و زن براي مرد. حس هرگونه استقلال از اين هديه ا.لهي، خطاست. هيچيك از ما، از حداوند، يا حتي يكديگر کاملاً مستقل نيستيم و نمي شويم. آنچه ما به عنوان استقلال مي پنداريم، شايد ترسي از آسيبپذيري، يا جنبه محدودي از قوه انساني است. در صورت تصحيح نکردن نگرشمان، هيچچيز، ما را از زندگي تحت اين برداشت هاي غلط، رها نميكند.
تورات به ما مسيري از احترام دوجانبه و تشخيص را ارائه ميدهد كه روان و درون ما را تقويت ميكند. اگرچه اين يك مورد مثبت است كه استعداد زنان نهايتا در محدودة اجتماع مي تواند تشخيص داده شود، صرفنظر از آنچه که در ظاهر پيروزمندانه به نظر ميرسد، ما اغلب بازنده مي شويم. همانگونه كه آلن بلوم، استاد دانشگاه شيكاگو گفته است: «در نظم جديد جهاني، زن جدا ميشود، با آنکه به مرد نياز دارد، ولي نميتواند روي او حساب كند. او به پيشرفت آزاد فكر ميكند، حال آنکه تنهايياش همانند چكشي كه بر ميخ ضربه وارد مي آورد، به او فشار رواني وارد مي سازد. وعده مدرنيته براي زنان، حقيقتاً به وقوع نپيوسته است.» در طي 3000 سال، كلمات جان بخش تورا، انسانيت را به ارتقا و بخشيدن بهاي شايسته به زنان دعوت کرده است. اين موضوع را يکي از دانشمندان بزرگ يهود، اينگونه مطرح نموده است: «يك جامعه تنها با يك مورد به قضاوت كشيده ميشود: چگونگي رفتار با زنان در جامعه».
تورات، حتي پا را از اين فراتر نهاده، و به نقش زن به عنوان « يك كمككننده به موازات و در كنار مرد » اشاره مي کند. كلمة «كمككننده»، در اينجا به معناي يك انسان فعال و موعود باورانه تلقي شده است. قدرت هاي طبيعي زنان در آرام کردن، عاشق کردن و عشق ورزيدن، نظم، و يكپارچگي، بخشي از هديه ا.لهي است که در وجود آنان نهاده شده است. در زمان و مکان مجاز، زنان آرايش ميكنند و زندگي خانواده خود را بركت ميبخشند. مرد در وجود چنين زني، حقيقتاً يك «كمككننده» را پيدا ميكند؛ كسي كه او را پيدا ميكند و كمكش مينمايد، آگاهياش را افزايش ميدهد، عشق را با او ميآموزد، به او احترام ميگذارد، و خويشتنداري و احترام متقابل را تجربه مي کند. ولي وقتي آن نقش انكار شد، زنان ميتوانند در برابر مرد، از ناچاري آنقدر به زانو درآيند، كه آنچه از ارتباط آنها باقي ميماند، چندان متفاوت از ارتباط بنده و اربابي نباشد.
اين كلمات تورا «در موازات با او ...»، كه در اين آيه از تورا آمده اند، توسط « سِـفُـورنُو » (يكي از مفسرين بزرگ تورات در قرون وسطي) به اين صورت توضيح داده ميشود: « وقتي دو طرف يک ترازو داراي يك وزن و به موازات هم باشند، آنچه که با اطمينان قابل ذکر است، آن است كه هيچ يك از طرفين، بار بيشتري از ديگري حمل نميكند. با وجود كه اختلاف نقشهاي مرد و زن، مسيري ضروري براي به عمل درآوردن طبيعت و استعدادهاي ويژة مرد و زن است، ولي اين ارتباط، حالت نادرستي هم ممکن است داشته باشد، و آن زماني است که يک کفه، از کفه ديگر «سنگينتر» باشد.اين بدان معناست که يکي از طرفين، باري اضافه بر دوش خود حمل مي کند، و اين درست نيست. ايدة تورات اين است كه دو کفه ترازو بايد موازي باشند، و بههمين دليل است كه حداوند به مرد و زن، ماموريتهاي مختلفي محول نموده است.
زنان و مردان در يك سمت مشترک گام برمي دارند، ولي «مسير» آنها (معناي کلمه «هَـلاخا»، قانون شرع يهود)، در بعضي موارد از هم جدا ميشود. ولي نحوه ارتباط آنها با حداوند، بايد اختلاف آنها را تحت الشعاع قرار دهد.
زنان نيز کاملاً به مانند مردان، موظف به رعايت «فرامين نهي» تورا هستند. مردان و زنان، هر دو به يک ميزان داراي اين وظيفه و توانايي هستند که بگويند «نه!». ولي دستورات امر، فرصتهايي هستند تا زنان، بخش هاي پنهان وظايف خود را ابراز كنند. بنابراين، رعايت اين دسته از فرامين، براي زنان و مردان متفاوت است (زنان از انجام فرامين امر وابسته به زمان هاي خاص (مانند سوکا، ...) معاف هستند). اگر فرامين امر هم براي مردان و زنان يكسان بودند، تنها نتيجه ممكن ميتوانست اين مساله باشد كه آنها تمايز ما را متوقف ميكنند و آزادي ما را سركوب مي نمايند. پس چگونه آنها متفاوت ميشوند؟ بگذاريد بر آنچه مورد بحث است و دو حالت مشخص متمرکز شويم.
زنان در يهوديت، از بسياري از دستورات كه نيازمند يک عمل خارجي (فيزيکي، بدني) است، مثل پوشيدن تفيلين و حضور در كنيسا، مستثني هستند.
اثر اين استثنا، توجه دادن زنان به تمرکز بر جوانبي در زندگي است که نقش آنان در ايفاي آنها حياتي است؛ و اين جوانب را مساوي و هم اهميت با فرامين فوق معرفي مي کند. به عنوان يك زن، من ميتوانم به كنيسا بروم، و اگر بخواهم مي توانم نروم! اجباري نيست. من ميتوانم تمامي سه نوبت تفيلا (نماز) خود را بخوانم، ولي مجبور نيستم (خواندن يک نوبت تفيلا در شبانه روز براي زنان کافي است). عليرغم آقايان كه تعداد آنها براي محاسبه تفيلا به عنوان تفيلاي جماعتي مهم است، و ده نفر از ايشان جهت تفيلاي جمعي مورد نياز است، زنان هريك ميتوانند مستقيماً و به تنهايي با حداوند ارتباط داشته باشند. حداقل ده مرد براي تشكيل مينيان (عَسارا) لازم است، ولي تلمود ميگويد: «تفيلاي زنان و اشك ايشان، آنها را مستقيماً به اوج تقدس ميرساند». در عوض به زنان، اين وظيفه ارائه شده است كه بسيار مهم و قابل توجه است، وظيفه هايي رواني و معنوي (چون تربيت فرزندان، اداره خانواده، رعايت طهارت خانوادگي، و ... )، که داراي سطحي بسيار بالاتر از فرامين عملي است.
دومين حالت تمايز و قابلرويت در قوانين تورا بين مردان و زنان، قوانين مربوط به پوشش در يهوديت است. براي حمايت از زنان در قبال شهوت مردان، تورا مرد را از رفتارهاي شبيه شكارچي و شكار باز ميدارد، و زنان را نيز منع ميكند از اينکه خود را چون صيدي نشان دهند. تورا قويـاً به مجحوب و عفيف بودن زنان تاكيد ميكند. تورا توجه همگان را دوباره و دوباره به اين نکته جلب مي کند که زن، ريشه خلوص و پاكي و تقدس در جهان است. دليل اين اخطارها آن است كه يهوديت، آشکار نمودن پوشيدگي هاي زنان را معادل توهين به شِخينا (جلال ا.لهي که به بانويي تشبيه گرديده است) ميداند. وقتي زنان و مردان ياد ميگيرند كه ناياب بودن خود را قدر بدانند، يكي ميشوند، در اين صورت است که به تعريف واقعي از خود مي رسند، و نهايتاً «خودشان مي شوند» (به کمال و وحدت نهايي مي رسند).
با توجه به اين مطلب كه زنان و مردان ميفهمند و افتخار مي کنند که اختلافات خود را دارند، روش زندگي در يهوديت براي زنان بيشماري مثل من، همانند يك در است كه عده اي فکر مي کنند بسته است. اين دري است كه به احترام و آزادي گشوده مي شود، به رستگاري و نجات.