- ببخشيد مزاحم شدم، منزل آقاي ... ؟!
- بله بفرمايين!
- سلام، عذر مي خوام، من ... هستم. اگه خاطرتون باشه، شماره تلفنتون رو تو فلان مهموني ازتون گرفتم. خودتون هستين ... خانم؟!
- بله! شالوم، حال شما ؟! خانواده محترم خوبن ان شاء ا... ؟!
- خيلي ممنون، به لطف شما! مزاحم شدم تا اگر امکانش باشه و شما اجازه بدين، بيشتر با خانواده هاي هم آشنا بشيم.
- خواهش مي کنم، اجازه ما هم دست شماس!
- اختيار دارين! خب کجا رو مناسب مي دونين؟!
- هر جا شما بفرمايين!
- نه خواهش مي کنم، شما بفرمايين!
- تمنا مي کنم!
- استدعا مي کنم! ...
- خب! ... هتل «x» خوبه؟!
- جان؟!! ... اِم م م م ... باشه! خيلي خوبه! خيلي عاليه!
- ...
پس از پايان تماس تلفني...
- خانم! چرا الکي قبول کردي؟! مي دوني اونجا چقدر قيمتش بالاست؟ يه کيک و چايي بخواي بخوري بايد کلي هزينه کني! مگه يه جاي مناسب تر چشه؟
- وا ! مي خواستي چيکار کنم؟! مي خواي آبرومون بره؟! ...
***
به راستي چرا بايد فکر کنيم که براي آشنايي هاي اوليه ميان خانواده ها، فقط هتل هاي آنچناني مانند هتل «x» مناسبند؟ آيا هزينه هاي اجتناب ناپذير مراسم نامزدي، عروسي، و ... در حال حاضر به اندازه کافي (و شايد تا حد وحشت آور!) چون بار سنگيني بر دوش جوانان و خانواده هاي شان نيستند، که اين مخارج حاشيه اي–که تنها به يک نمونه از آن اشاره شد – را نيز به آنها اضافه مي کنيم؟ چرا جوانان خود را وادار مي کنيم که از هفت خوان بگذرند؟!
نمي دانم! شايد بگوييد: «بازم حرفاي کليشه اي زدي؟! خب ما هم آرزو داريم! دل داريم! اصلاً مي دوني کلاس همين هتل ... چقدر زياده؟!»
شايد باور نکنيد، ولي همين حرف ها و دغدغه هاي به ظاهر کليشه اي، افکار شب و روز بسياري از جوانان جامعه ما را به خود مشغول کرده است، به گونه اي که بسياري را تا حد زيادي از تشکيل خانواده، نااميد و دلسرد ساخته است.
شرايط ازدواج، به حد کافي در جامعه ما، سخت و دشوار شده است! دقت کنيم که اين شرايط را با خواسته هاي به ظاهر ارزشمند و بااهميت، اما در باطن، موقتي و کم اهميت خود، پيچيده تر و بغرنج تر نسازيم.