« וְהָיָה לְךָ לְאוֹת עַל יָדְךָ וּלְזִכָּרוֹן בֵּין עֵינֶיךָ...:»(שמות יג:ט)
« و به عنوان نشانه بر دست تو و به عنوان يادبود (در راستاي) بين چشمانت باشد...»(شموت 13:9 )
حتماً بارها شده که براي خريد تنقلات مثلاً بادام، پسته و ... به بازار يا فروشگاه رفته باشيم. موقع خريد اين نوع خوراکيها، زياد روي وزن دقيق و اندازهشان دقت نميکنيم. هر چند ممکن است حتي چند گرم اشتباه داشته باشد، ولي هم خريدار و هم فروشنده معمولاً آن چند گرم را ميبخشند. يا حتي بارها متوجه شدهايم که در داخل همان تنقلات، پوستهي خالي، کرمزده و خراب هم وجود دارد، ولي کسي آن را از بسته خارج نميکند و از فروشنده طلب يک دانه پستهي سالم در عوض آن يکي که خراب بود نمينمايد. چرا؟ چون ارزش چندان بالايي ندارد و هر دو طرف يکديگر را ميبخشند.
ولي آيا در مورد خريد يک زيور چند گرمي طلا يا چند قيراط سنگ قيمتي نيز همينگونه است؟ آيا خريدار و فروشنده حتي از يک قيراط آن صرفنظر ميکنند؟ و آيا يک سنگ قيمتي روشن، بدون لک و سفيد، با يک سنگ ديگر که کمي نقاط سياه دارد و رنگش به سفيدي اولي نيست، يکسان است؟ آيا اين موضوع آنقدر مهم است که بايد آن را با ذرهبين ديد و قيمتگذاري کرد؟ بله، چون ارزش طلا و جواهر بسيار بالاست. حتي يک ترک و شکستگي، ولو بسيار کوچک، چنان تفاوت قيمتي ايجاد ميکند که قابل قياس نيست. جواهرات که پسته و بادام نيستند!
در انتهاي پاراشاي اين هفته (بُو)، توراتنو هقدوشا از دو ميصواي بسيار بزرگ و ارزشمند به نامهاي «تفيلين دست» و «تفيلين سر» صحبت ميکند. قوانين و دستورات زيادي برطبق آنچه که حداوند به مشه ربنو آموخته، در اين زمينه وجود دارد.
نه، اشتباه نکنيد! منظورم تنها طرز بستن و محل مناسب تفيلين نيست، که در اين مورد بارها و بارها صحبت شده است، بلکه انتخاب يک تفيلين باشکوه و بسيار عالي، رنگ سياه کامل خانهها و بند تفيلين، عرض کافي براي بند تفيلين، جمع شدن و کوچک شدن عرض بند - مخصوصاً در محلي که تفيلين دست بر بازو محکم ميشود، جمع شدن سطح زيرين تفيلين به خاطر عرق پبيشاني، پاره شدن "گيد"هاي مخصوص بستن و دوختن خانههاي تفيلين، گرد شدن گوشههاي خانههاي تفيلين از حالت قائمه مخصوصاً در تفيلين دست به خاطر تماس آن با بدن و لباس، و ... ، همهي اينها از نکات مهم و اساسي در انجام اين ميصوا به حساب ميآيند، و همهي آنها از جمله قوانيني هستند که به آنها «הֲלָכָה לְמֹשֶׁה מִסִּינַי» (دستوراتي که حداوند به مشه ربنو آموخت) ميگويند؛ تمام اين جزئيات در کاشر يا پاسول کردن تفيلين، نقش مهمي ايفا ميکنند.
به همان اندازه که يک نقطهي سياه در يک سنگ قيمتي، که حتي با چشم غيرمسلح نيز قابل رويت نيست و ديدنش نياز به ذرهبين دارد، از ارزش آن ميکاهد، در دستورات تورا نيز مواردي ديده مي شوند که هر چند به ظاهر کوچک، ولي در واقع بسيار مهم و اساسي هستند.
شايد اين که چه فرقي کند که بند تفيلين کاملاً مشکي باشد يا بر اثر استفاده، تغيير رنگ داده باشد، يا اينکه بند حداقل عرض لازم را ندارد، و يا ... به نظر خيلي مهم نباشد، و اصل اجراي ميصواي تفيلين براي ما مهمتر باشد، ولي در واقع، احتمال دارد در نبود هر يک از اين جزئيات اصلي، نه تنها ما ميصوا را انجام ندادهايم، بلکه براخاي بيمورد يا نادرست (בְּרָכָה לְבַטָּלָה) نيز بر زبان جاري کردهايم.
در يک وسيلهي برقي، اگر تنها يک سيم آن قطع شده باشد، يا يک خازن آن شکسته يا سوخته باشد، يا حتي لحيم آن شل شده باشد، تا آن مشکل برطرف نشود، آن وسيله کارآيي سابق خود را ندارد. يک ميصوا نيز در زمان اجرا شايد اينگونه به نظر رسد که هيچ مشکل و ايرادي ندارد، ولي ريزهکاري و قوانين اصلي و اساسي آن، مانع از اجراي دست و صحيح آن ميشوند.
بياييد در انتخاب و مراقبت اين حلقه ي پيوند بين ما و حدا، دقت بيشتري نماييم.
منبع: עלינו לשבח