بعضي مردم فکر ميکنند که تصميمگيري تنها در يک لحظه و يک بار گرفته ميشود ، يعني تنها هنگامي که يک مساله اصلي يا جدي به وجود ميآيد بايد تصميمگيري کرد. اما در واقع، تمام زندگي، هر لحظهي آن، يک تصميمگيري جديد است. از لحظهاي که از خواب بيدار ميشويم، شروع به تصميمگيري ميکنيم: "چه چيزي براي صبحانه بخورم؟ امروز چگونه از رئيس خود پذيرايي و خوشامدگويي کنم؟ حتي اگر خميازه ميکشيم، راه ميرويم و ميخوابيم، همهي آنها هم يک تصميمگيري هستند.
اثر انباشتگي و برخورد تصميمگيريها ، عليرغم اينکه هر کدام از آنها مختصر هستند، همان چيزي است که بر کل کيفيت زندگي غالب ميشود و کيفيت زندگي را تعيين ميکند.
راه شمارهي 38 ،"אֵינוֹ שָׂמֵחַ בְּהוֹרָאָה" ميباشد که مجازاً به اين معناست: "خفيف و سرسري تصميم گيري نکنيد."
البته تصميمگيريهاي مختلف ما، اثرات مختلف دارند. اگر شما شهر والت ديسني را نبينيد، ديدن ميکي موس را از دست داده ايد. اما اگر شما از دانش و آمادگي لازم براي داشتن يک ازدواج موفق بيبهره باشيد، اين ميتواند نتيجه و عاقبت اسفناک و وحشتناکي را به همراه داشته باشد.
براي مساله زندگي، جدي و مصمم باشيد. از خودتان بپرسيد: " امروز ميخواهم چه کاري انجام دهم؟ اين هفته چه کاري؟ امسال ميخواهم چه انجام دهم؟ چه کاري مي خواهم با تمام زندگي خود انجام دهم؟ امکانات و ممکنهاي زندگي من چيست؟ چگونه يک انسان مي تواند پيشرفت کند؟"
***
زندگي تصميم گرفتن است
به عاقبت ندانستن هدف واقعي زندگي فکر کنيد.
هر کس که مي گويد هيچ پاسخي براي مسائل جدي و مهم فلسفي وجود ندارد، شايد اين سوال را از انسان درست و حسابي نپرسيده باشد. درک کنيد که عاقبت و نتايج اسفناکي براي بررسي نکردن اين موضوعات وجود دارد.
ما بايد اين سوالات را جستجو کنيم و پاسخ هاي گستاخانه ندهيم:
- چگونه مي توانيم به پدر و مادر خود احترام بگذارم و به آنها افتخار کنم؟
- چگونه صداقت را در تجارت حفظ خواهم کرد؟
- چگونه انسانيت را مورد ملاحظه قرارمي دهم؟
- آيا حداوند وجود دارد؟ آيا او به هر لحظهي زندگي من نظارت ميکند؟
- آيا من اراده و اختيار مربوط به خودم را دارم؟
- آيا زندگي اخروي و بعد از اين جهان وجود دارد؟
بسياري از مردم، تصميمگيريهايي را که مربوط به مرگ و زندگيشان ميشود، بدون تامل و تفکر ميگيرند. اگر تصميمگيري برايمان ناخوشايند است، ما اغلب صورت مساله را پاک کرده وکلاً بيخيال آن موضوع ميشويم. ممکن نيست که از دکتري بدون ترس سوالي بپرسيم و او را اذيت کنيم. آيا ممکن است گروهي از دوستاني را که مبناي زندگي آنها سبکسري و پوچي است انتخاب کنيم، و به نتايج وعاقبت آن هيچ توجهي نکنيم؟ اصلاً روي آن فکر نکنيم؟! از اينکه به اين دام بيفتيد هوشيار و آگاه باشيد.
زماني را براي در خود فرو رفتن و به خود آمدن اختصاص دهيد. تصميمگيريهاي مهم زندگي خود را روشن کنيد. از چه راه و از روي چه مبنايي به اين نتيجه رسيدهايد؟ ممکن است شما از تصميمگيريهاي بيدقت و ناعاقلانهاي که در زندگي خود گرفته اي، يک عمر پشيمان شويد.
***
مصرانه و جدي تصميمگيري کنيد
فهميدن و کشف چکار کردن با زندگي، کمتر از سوال براي داشتن يا نداشتن عمل جراحي قلب نيست. آيا شما براي گذراندن جراحي قلب، از شير و خط استفاده مي کنيد؟! البته که نه! بنابراين روي مسائل مهمي که روي آنها فکر نکردهايد زود تصميمگيري نکنيد.
تصميمگيري را با يک حس مسئوليت بالا و با دقت انجام دهيد. هنگامي که ميخواهيد از عهدهي مسئلهاي برآئيد، درون موضوع را جستجوکنيد. همه امکانات و واقعيتها را در نظر بگيريد.
هر موقع که با يک تصميمگيري مواجه ميشويد، آرامش خود را حفظ کنيد. احساس تنش و فشار را براي تصميمگيري در آن لحظه دخالت ندهيد. وقتي را از دست دادن براي حل کردن و جواب دادن به يک سوال، خوب و باارزش است.
جوانب احتياط را در تصميمگيري رعايت کنيد. اختيارات متنوع وگوناگون و عواقب معنوي و مادي آن را ملاحظه کنيد. آيا آن خانه را بخرم؟ آيا با آن شخص ازدواج کنم؟ به خاطر اينکه اگر شما تصميمي را بدون در نظر گرفتن جوانب احتياط بگيريد، در معرض انجام دادن يک اشتباه بزرگ و سنگين در زندگي خواهيد بود.
بخشي از مشکل اين است که بسياري از تصميمگيري ها نتايج آني ندارند، يا نتايجي و عواقبي دارند که ما نميتوانيم آن را دريافت کنيم. هنگامي که تصميمي اصلي و اساسي گرفته ميشود، قضاوت کنيد که عواقب بلندمدت را کمتر از عواقب کوتاهمدت ساده نپنداريد، و تمام جوانب و عواقب را بررسي و کنترل کنيد. با ديگران در مورد عواقب پنهاني که در مورد تصميمتان وجود دارد صحبت کنيد. ممکن است آنها فاکتورها و عواملي را بازگوکنند که شما هرگز به آنها توجه نکرده باشيد.
به طور مشابه، هنگامي که به ديگران کمک ميکنيد، بين آموختن به ديگران با تصميمگيري به جاي آنها تمايز قائل شويد. اگر کسي از شما درخواست نصيحت و رايزني کرد، براي ديکته کردن رهنمودها و دستورهاي خود عجله نکنيد، مگر اينکه از آنچه ميگوييد صددرصد مطمئن هستيد. تحميل عقايد خود، يک راهحل ساختگي و مصنوعي است - به خاطر اينکه اينگونه اگر سريعاً نظر خود را تحميل کنيد، اين نظر به طرف مقابل نخواهد چسبيد، و ممکن است نسبت به اين امر متنفر شود.
***
تصميمگيري غلط و نادرست
يک مثل مورد علاقه آمريکاييها اين است: "صبح دوشنبه، روزي ديگر است." اين همان ادراکي است که در فوتبال آن را به کار ميگيرند که مربي و بازيکنان خط حمله چگونه در نيمهي دوم از نقشه و استراتژي بهتري استفاده کنند. هر کس داراي يک عقيده تابان و درخشان است. اما "حمله بردن به صبح روز دوشنبه" منحصر به فوتبال مي شود. ما دوست داريم که با تصميمگيري کردن "بازي" کنيم، مثل: "اگر من رئيسجمهور آمريکا بودم"، يا " اگر من مديرعامل بودم" يا اگر من حدا بودم." مراقب باشيد. قضاوت درباره اشتباه ديگران يک حس غلط و اشتباه به دانش ما ميدهد.
***
ياد بگيريد بگوييد "نميدانم"
جوامع مدرن و جديد، دانش را با شأن و مقام يکسان فرض کردهاند. بنابراين برخي اوقات ما به دام وانمود کردن دانايي ميافتيم - به اين خاطر که از اينکه زير بار "ندانستن" برويم خجالت ميکشيم.
افراد بشر اشتباه ميکنند. بزرگترين اشتباه، تصميمگيري در اين مورد است که شما نميخواهيد طرز فکر خود را عوض کنيد. اگر اشتباهي ميکنيد و بعد به خاطر اينکه بسيار خجالتزده ميشويد تا آن را تصحيح کنيد، از تصحيح آن خودداري ميکنيد، دوباره دچار اشتباه ديگري شدهايد.
در بحث و گفتگو با ديگران، خود را تربيت کنيد و عادت دهيد که بگوييد: "نمي دانم." حتي هنگامي که مطمئن هستيد، بگوييد: " اين گونه به نظر من ميرسد..." در غير اين صورت، هنگامي که به يک نقطه نظر سرسپرده ميشويد، ممکن است براي برگشت خيلي خجالت بکشيد، خجالت از حالت تدافعي که به آن اعتقاد نداشتهايد و بايد طرز فکر اشتباه خود را ترک و رها کنيد.
در عمل، گفتن "نميدانم"، هيچ دليلي براي شرمنده شدن و خجالت کشيدن نيست. صادق بودن در مورد محدوديتهايتان به شما کمک ميکند که جاهاي خالي در زمينه دانش و کمالتان مشخص و روشن شود. به علاوه، ديگران را گمراه نميکنيد، و آنها در واقع، به دانش و صداقت شما بيش از قبل واقف ميشوند، به خاطر اينکه شما با آنها صادق بودهايد و با صداقت با آنها رفتار کردهايد.
افراد کمي ميپذيرند که کم ميدانند. از يک نفر بپرسيد که شخص خوب داراي چه خصوصيات و رفتاري است، و اصلاً شخص خوب يا خوب بودن به چه معناست؟ چگونه بايد شاد بود، يا هدف از زندگي کردن چيست؟ و او ناخواسته خواهد پذيرفت که هرگز در اين موارد فکر نکرده است.
به طور مشابه، پذيرفتن اينکه هرگز به وجود و حضور حدا در زندگي توجه نکردهايم سخت است. قبول کردن و پذيرفتن صحبت کردن حدا با ما در کوه سيناي مشکل است. يا پذيرفتن اينکه هنگامي که صحبت از اراده و ميل آزاد به ميان ميآيد، ما از آن استفاده ميکنيم و نمي دانيم که همه آن در مورد چي هست.
در تصميم گيريهاي خود انعطافپذير باشيد. مشتاق تغيير کردن براي اطلاعات جديد باشيد. نزد کساني برويد که بيشتر ميدانند. نصيحتها و پند و اندرزهاي آنها را ارج نهيد. با زندگي خود بازي نکنيد.
***
چرا «تصميمگيري مسئولانه» يکي از راههاي کسب حکمت است؟ (جمعبندي)
- زندگي يعني رشد کردن. اگر تصميم گيري نکنيد، پيشرفت و رشد نخواهيد کرد.
- مهمترين تصميم براي گرفتن، " براي چه من زندگي ميکنم؟" است.
- تصميمگيري مسئولانه، زندگي شما را واقعي ميکند.
- هر چه بيشتر مطلع و آگاه باشيد، تصميمگيريتان بهتر خواهد بود. تصميمي را که صلاحيت گرفتن آن را نداريد نگيريد.
- انصاف و صداقت را بسنجيد. پيشداوري نکنيد. يک قاضي باشيد، نه يک وکيل.
- براي عقلاني، معنوي و پرمحتوا زندگي کردن، وقتي چيزي را نميدانيد، مشتاق پذيرفتن و دانستن باشيد.
- فقط شما هستيدکه راه زندگي خود را مشخص ميکنيد. هر زماني که ميخواهيد تغيير کنيد، بهترين زمان براي شما است.