Email هفتگي Atish.org

1 תשרי 5771 ( ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ , 2010 September 9 )
Home Page | درباره ما | ارتباط با ما | سوال از راو | حمايت مالي از ما | دريافت فونت | ارسال نظرات

مرحله 39- در حمل بار سهيم شويد

Email To a Friend Print This Article
 
 
هنگامي كه افسرده و ناراحت هستيد، آيا كسي به پشت شما زده و وقتي برگشته ايد، به شما گفته است: "يالا، بخند، خوشحال باش، تو همه چيز براي زندگي كردن داري!" شما تقريباً مي­خواهيد او را له کنيد. چرا؟ به خاطر اينكه علي‌رغم اينكه او تلاش مي­کند به شما كمك نمايد، ولي حس نمي‌كند كه شما كجا هستيد.
 
راه شماره‌ي 39 ، "נוֹשֵׂא בְעוֹל עִם חֲבֵרוֹ - به دوش گرفتن بار مسئوليت با دوستان " است. به عبارت ديگر، نسبت به دردهاي ديگران آگاه بودن و شريک شدن در آنها. شما نمي‌توانيد در زندگي گشت بزنيد به اين عنوان كه اگر مانعي در راه وجود داشته باشد، توجه كنيد: او يک انسان است، با مهارت به او کمک کنيد، امتياز كسب كنيد، و يک قدم پيش­روي كنيد. اين راهش نيست. شما بايد مسئوليت‌ها را به اشتراك بگذاريد و با هم سهيم شويد.
 
وقتي كسي از لحاظ جسماني صدمه مي‌بينيد، همه براي پانسمان كردن زخمهايش به سوي او حمله‌ور مي‌شوند و مي‌خواهند به هر نحوي او را معالجه كنند. اما هنگامي كه دردي روحي و معنوي او را فرا مي‌گيرد، مثلاً اگر كسي افسرده و ناراحت است، نمي‌‌دانيم بايد چه كار كنيم. بنابراين ما از شرايط ايجاد شده دوري مي‌كنيم و در مي‌رويم. در حاليكه اين­ها زمانهايي هستند كه ما بايد از خودمان فراتر رويم و درد و غصه ديگران را با خود به اشتراك بگذاريم. به خاطر اينكه در واقعيت، يك دل شكسته خيلي بدتر از يك آرنج شكسته مي‌باشد.
 
آگاه باشيد كه هر فرد يك دوجين مسئوليت‌ دارد كه با آنها در حال كلنجار است (چه از آنها آگاه باشد و چه نه). مشكلاتي از قبيل: خودبيني، عزت به نفس، نقشه‌هاي به سرانجام نرسيده، شكست‌ها، شك‌ها، كمي و كاستي‌ها و... . اينها همگي بخشي از زندگي هستند كه در زندگي جمع شده‌اند و ما بايد به مقابله با آنها بپردازيم.
 
اگر مي‌خواهيد كه در دنياي انسان‌ها، در اين دنياي مادي زندگي كنيد، بايد از خود بيرون آييد و مشكلات ديگران را درك و حس كنيد. شما نمي‌توانيد با اين اعتقاد كوركورانه كه "هيچكس جز من اهميت ندارد" در جهان به زندگي و ادامه حيات دهيد.
 
***
 
خودتان را در جايگاه و مقام او قرار دهيد
 
قدم اول براي اينكه مسئوليت‌ها را تقسيم كنيم و به اشتراك بگذاريم، ديدن ديگران به عنوان انسان­هايي واقعي مانند خودمان است، نه به عنوان يك كالا. در رفتار معقول، احوالپرسي صميمانه با مردم به اينگونه رايج و مورد قبول واقع شده است: "حالت چطور است؟" اما در واقع آخرين چيزي كه ما از آنها مي‌خواهيم واقعيت گفتن است!
 
مراقب و هوشيار باشيد. آيا اين شخص خوشحال است يا ناراحت؟ هراسان و نگران است يا بي‌پروا و دلگرم؟ مشكلات ديگران،آرزوها و اميدهاي آنان مانند مشکلات و آرزوهاي شما واقعي هستند. از خودتان بپرسيد: "مسئوليت و مشكل آنها چيست؟" از قوه تخيل خود براي احساس كردن اينكه چه بار مسئوليتي روي دوش آنها سنگيني مي‌كند و باعث ضعف آنها شده است بهره گيريد.
 
علي‌رغم بار مسئوليت، مردم اغلب احساسات اصلي و واقعي خود را پنهان مي‌كنند و پوشش مي‌دهند. هرگز فرض نكنيد كه چيزي كه در بيرون پديدار مي‌شود، انعكاسي از درون است. بعضي‌ها ممكن است مرتب و سرحال به نظر بيايند، در حاليكه درون آنها غوغا و آشفتگي وحشتناكي برپاست.
 
خودتان را به جاي ديگران بگذاريد. چه احساسي از سالخورده بودن به ما دست مي­دهد؟ ضعيف؟ كم­شنوا؟ بدون دندان؟ از دست دادن والدين چطور؟ چگونه اولين روز كاري خود را تجربه مي‌كند و احساسش چيست؟ همسايه جديد پيدا كردن و از جايي به جايي ديگر نقل مكان كردن، چه مزه­اي دارد؟ از خودتان بپرسيد: اگر من، او بودم، چه احساسي مي‌داشتم؟ منشي اداره، پستي سخت و طاقت فرسا دارد. او از اين كار به دنبال چه مي‌گردد؟ و يا اگر كسي از راه راست منحرف شد، توجه و ملاحظه كنيد كه چه تنش و فشاري را تحمل مي‌كند.
 
تمركز و توجه كنيد و آن را به واقعيت تبديل نماييد. هنگامي كه با يك شخص سالخورده صحبت مي‌كنيد و همنشين مي‌شويد، بلافاصله سعي بر تجسم و تصور كنيد كه او خلاق و متحرك بوده است، همانطور كه شما جوان و پويا هستيد.
 
***
 
او از كجا مي‌آيد؟
 
همه ما داراي قوه‌ي ادراك و فهم هستيم. داراي غريزه، احساس و هوش هستيم، که البته مقدارش در مردم تفاوت دارد. بعضي كارها را ناخودآگاه انجام مي‌دهيم. هنگامي كه شخصي در هواپيما نزديك گوش شما صحبت مي‌كند، شما او را مي‌توانيد كشف و درك كنيد. ما قدرتمند هستيم. حال توجه بيشتري براي استفاده كردن از آن به خرج دهيد.
 
همه ما به بحث و مجادله با مردم وارد مي‌شويم، و از اينكه چطور ممكن است كه آنها اينگونه و به اين روش فكر كنند، متحير و شگفت‌زده مي‌شويم. اين به همان خاطر است كه ما بايد دنيا را از جنبه انتقاد نگاه كنيم. فرض كنيد به عنوان مثال: والدين شما در حال توضيح دادن اين هستند كه شما چگونه در حال هدر دادن وقت و زندگي خود هستيد. تلافي نكنيد، وضعيت را بدتر نكنيد، سعي نكنيد با القابي كه به آنها مي‌دهيد آنها را بمباران كنيد. به جاي اين كارها، خودتان را جاي آنها بگذاريد. احساس نگراني و دلواپس بودن آنها را درك كنيد. ملاحظه كنيد كه چه احساسي داشتيد كه اگر بچه‌اي داشتيد و نگران او بوديد. چه چيزي باعث آزرده­خاطر شدن آنها مي‌گردد؟ آنها نگران من هستند. آنها دلواپسند كه من دارم وقت خود را هدر مي‌دهم و آنها احساس خيلي بدي به اين موضوع دارند.
 
هر شخصي براي خودش يك دنياي كامل است كه داراي ديدگاه‌ها و نظرات مختلفي نسبت به خودش مي­باشد. وقتي را براي رفتن به دنياي آنها بگذاريد و ببينيد كه در مورد چه فكر مي‌كنند. سريعاً عقيده و نظر خود را به آنها تحميل نكنيد. عصبانيت خود را فروكش كرده و حس همدردي و همكاري خود را افزايش دهيد. به آنها گوش دهيد و جوياي حال آنها باشيد.
 
***
 
نبرد حساس
 
هنگامي كه با يك مخالفت و ناسازگاري مواجه مي‌شويد، تنها روي منطق و قضاوت خود تمركز نكنيد. سعي كنيد مشكلات ديگران را نيز كشف كنيد و جويا شويد، آيا چيزي ديدگاه او را نسبت به ديدن واقعيت بسته است؟
 
جايي كه دوستتان گير افتاده است را لمس و حس كنيد. او مي‌خواهد بپذيرد كه اشتباهي انجام داده است. بنابراين او را تحت فشار قرار ندهيد. او مسلماً نتيجه و فرجام كار را دوست ندارد به خاطر اينكه ناخوشايند خواهد بود. بنابراين او را آرام كنيد.
 
به خاطر اينكه ديگران شما را درك نكرده­اند و مانند آدم­آهني با شما رفتار کرده­اند، سعي به تلافي و جبران نكنيد. اگر كارمند شما كارش را انجام نداده است، شايد نيازمند يك راهنمايي كوچك است، يا شايد يك قدرداني كوچك.
 
به طور مشابه، هنگامي كه در حال درس دادن و ياد دادن به ديگران مي‌باشيد، فقط از يك راه ارتباط برقرار نكنيد. توجه كنيد آيا او در حال گوش دادن است؟ آيا علاقه‌مند شده؟ پذيرفته است؟ مخالف است؟ پرانرژي است؟ آشفته است؟ خشنود است؟ بايد حس كنيد كه او چه حسي دارد. شما بايد از بعد ديگري به آن نگاه كنيد؛ اين راه ياد دادن و آموختن دانش است.
 
***
 
مسئوليت‌ها و مشكلات را به اشتراك بگذاريد
 
براي درک مشكلات يک شخص نابينا، سعي كنيد كه براي يك روز قدرت ديد خودتان را بگيريد. يا به يك بيمارستان برويد و بيماراني كه پاي خود را از دست داده‌اند ملاقات كنيد. اين باعث مي‌شود شما واقعاً ديگران را درك كنيد، و هنگامي كه كسي نيازمند كمك است، خيلي بيشتر "مسئول" باشيد.
 
هنگامي كه شخصي مي‌فهمد كه شما حسي را كه او دارد درك مي‌كنيد، بار مسئوليت و نگراني او كم­رنگ‌تر مي‌شود. تصور كنيد كه پدر يا مادر يكي از دوستان شما فوت كرده است. شما به ملاقات او مي‌رويد، حتي اگر او نخواهد صحبت كند، حتي ساكت نشستن در آنجا، باعث مي‌شود بار سنگيني كه از آن غم بر دوش او تحميل شده كمي كم­رنگ‌تر شود. او مي‌فهمد كه شما نيز با او همدرد هستيد و حس او را داريد.
 
اين كار را در مورد يك انسان بيمار نيز انجام دهيد. ملاقات شما باعث كاهش درد و بهتر شدن او مي‌شود. حتي سالم‌تر نيز مي‌شود. اگر شما وقتي بگذاريد و او حس كند كه شما نيز حس او را داريد، باعث شده­ايد كه درد او التيام يابد. ممكن است كه شما متوجه آن نشويد ولي بسيار چاره‌ساز و كمك­كننده است.
 
فراتر از اين، فقط همدردي نكنيد. ببينيد كه آيا واقعاً‌ راهي مستقيم براي درگير شدن در مشكل ديگران و كاهش بار مسئوليت آنها وجود دارد يا نه. براي يك شخص بيمار، اين ممكن است حتي در حد باز كردن يک پنجره، يا سرود خواندن با او باشد... .
 
***
 
شما قبلاً آنجا بوديد
 
 برخي اوقات، يك شخص فقير، ثروتمند مي‌شود و از آن موقع به بعد، از افراد فقير دوري مي‌كند، چون يادآوري آن بسيار دردناك و مشكل است.
 
يهوديت برعكس اين را مي‌گويد: "اگر از همان دردي كه ديگران متحمل مي‌شوند، متحمل شدي، وظيفه‌ داري که با آنان همدردي نمايي."
 
به همين خاطر است كه تورا  مي‌فرمايد: "غريب را دوست داشته باش، به خاطر اينكه در مصر غريب بودي." تجربه يهوديت در مصر، ما را نسبت به آه و ناله ديگران حساس كرده است. مي‌توانيم حس كنيم، زيرا ما آنجا بوديم. حتي اگر اجداد ما آنجا بوده­اند، ياد و خاطره آنها يك حس وظيفه را در وجود ما ايجاد مي‌كند و حساس بودن را در ما متبلور مي‌سازد.
 
***
 
همه‌ي اينها از خانه شروع مي‌شود
 
اولين مكان براي پياده­سازي چنين ايده‌اي (همدردي نسبت به ديگران)، به همراه دوستان و اعضاي خانواده است. فقدان درك و همدردي، دليل اصلي جنگ و نزاع در خانواده‌هاست. هنگامي كه به خانه مي‌آييد، خودتان را در چارچوب "داراي احساس و همدرد" بودن قرار دهيد. كاري را كه همسرتان انجام مي‌دهد، درك نماييد و روي آن فكر كنيد. فكر كنيد و احساس كنيد كه او چگونه هر روز عملكرد خانواده را در دست مي‌گيرد. در مورد آن با همسرتان صحبت كنيد و نشان دهيد كه مي‌فهميد چه كار سختي بر دوش اوست، و راههاي جديدي را براي كمك كردن به همسرتان پيدا كنيد .
 
به طور مشابه، تصور كنيد كه يك نوجوان از مدرسه به خانه مي‌آيد و مي‌نشيند سر تلويزيون و يك بشقاب غذا جلويش است. اين يك اهانت است. اين كار شبيه به اين است كه والدين ابزاري هستند كه فقط بايد احتياجات شما را برآورد كنند. هنگامي كه وارد منزل مي‌شويد، يك نگاه به مادرتان بيندازد. آيا چيزي در فكر اوست؟ بپرسيد آيا مي‌توانيد به او كمك كنيد.
 
به طريق مشابه در مورد افرادي كه همواره باآنها در ارتباط هستيد رفتار کنيد. مثلاً:
 
ـ استادتان امروز چه حال و حسي دارد؟
ـ قصاب، نانوا، آرايشگر و ... آنها چه احساسي دارند؟
ـ والدين شما چگونه به شما نگاه مي‌كنند؟
ـ والدين شما چگونه به نظر مي‌رسند؟ خسته؟ افسرده؟ نگران؟ پراضطراب؟
ـ در مورد همسرتان چطور؟ آيا كاري هست كه شما بتوانيد بكنيد و به او كمك نماييد؟
 
كساني كه شما بيشترين وظيفه براي مراقبت از آنها را برگردن داريد، فرزندانتان هستند. شما آنها را دوست داريد، ولي آيا مي‌دانيد كجا مي‌روند يا از كجا مي‌آيند؟ اين موضوع، يك درك و فهم مشكل را مي‌طلبد، به اين معني كه شما بايد ضرر و آسيب خودتان را بي­خيال شويد و به فكر آنها باشيد.
 
ميليون‌ها پدر و مادر مدام در حال جنگ و نزاع با بچه‌‌هايشان هستند. آنها فرزندانشان را بيشتر از هر چيز و همه چيز دوست دارند - در حالي كه در بدبختي و بيچارگي به سر مي‌برند، باز هم عشق و علاقه‌شان فرزندشان است. دردناك است. و همه­اش به خاطر اينکه درک درستي از طرف مقابل ندارند.
 
اثرات مخرب نداشتن فهم و دانش را مي‌بينيد!
 
***
 
حمايت و برقرار كردن ارتباط با افراد بشر
 
سرانجام شما بايد افق فكري خود را گسترش دهيد. به تمام رنج‌هايي كه به آن مبتلا مي‌شويد، شديداً حساس مي‌شويد، حتي اگر دقيقاً آن را نمي‌شناسيد. هنگامي كه خبري در مورد شخصي مي‌شنويد كه چاقو خورده است، براي او ابراز احساسات كنيد. حس كنيد كه تنها بودن در خانه چگونه است، و حس كنيد كه او قادر به حركت كردن به دور و اطراف خود نيست. درد فقيران و چيزي را كه براي يک نفر به معناي عزت نفس است حس كنيد. براي كساني كه آسيب‌پذير هستند حس خود را به كار اندازيد.
 
در غير اين صورت بي‌عاطفه و بي احساس مي‌شويد.
 
قرباني‌هاي جامعه را حس كنيد. قرباني‌هاي ارتكاب به جرم را حس كنيد. قرباني‌هاي سنين پيري را حس كنيد. حس تبعيض را درك كنيد. هنگامي كه ما بار مسئوليت ديگران را با خود به اشتراك مي‌گذاريم و در مشكلات كساني كه افسرده و ناراحت هستند سهيم مي‌شويم، خودمان در برابر آن مشكلات ايمن مي­گرديم. زندگي را خيلي واقعي‌تر مي‌بينيم و متوجه مي‌شويم كه مردم ممكن است با اين حس و تجربه‌اي كه ما داريم نيز مواجه شوند.
 
***
 
حساسيت نسبت به حداوند
 
درد و رنج حدا را به دقت نگاه كنيد. حداوند هنگامي كه انسان‌ها رنج مي‌برند، رنج مي‌برد.
 
هنگامي كه بچه‌اي داريد، شما درخواهيديافت كه نمي‌توانيد به زور او را به اطاعت كردن از خودتان وادار كنيد. نمي‌توانيد او را فاقد احساسات انساني كنيد. بايد اجازه دهيد كه کودکان اشتباه‌هاي مربوط به خودشان را انجام دهند. برايشان خوب است. آنها بايد مستقل شوند.
 
ما انسان‌ها اشتباهات زيادي مي‌كنيم، و حداوند متعال از گناهان ما رنج مي‌برد. حداوند را حس كنيد. او يك جهان زيبا خلق كرده ، و در آن استعدادها و توانايي‌هاي فراواني قرار داده است. او از اينكه ما آنها را به هدر مي‌دهيم رنج مي‌برد. وقتي مي‌بيند كه فرزندش گيج و مبهوت است رنج مي‌برد. كاري براي حدا انجام دهيد.
 
***
 
شادي را تقسيم كنيد
 
در مراسم ازدواج يهوديان، هر كسي شادي‌اش را با عروس و داماد به اشتراك مي‌گذارد. چرا؟ به خاطر اينكه تقسيم كردن شادي به مراسم واقعيت مي‌بخشد و آن را پربارتر مي­كند. بنابراين هنگامي كه به يك عروسي دعوت شديد، فقط براي خوردن به آنجا نرويد.
 
حتي تقسيم كردن و به اشتراك گذاشتن بارهاي مسئوليت مخرب، يك حس لذت را به اشتراك مي‌گذارد. چرا؟ به خاطر اينكه كمك كردن به مردم در واقع يك لذت است. و هنگامي كه دوست ما با مشكلاتش مقابله مي‌كند، حس جديد او باعث  لذت و شادي ما است.
 
***
 
چرا «سهيم شدن در مشکلات ديگران» يکي از راههاي کسب حکمت و کمال است؟ (جمع­بندي)
 
 
·                    هر كسي مي‌خواهد كه انسان خوبي باشد و به ديگران كمك كند. براي اينكه يك جهان بشردوستانه داشته باشيم، نسبت به ديگران حساس باشيد و احساس خود را با آنها به اشتراك بگذاريد.
·                    براي ارتباط مؤثر و هوشمندانه با مردم، ببينيد كه آنها از كجا مي‌آيند، اهل كجايند؟
·                    هر جايي كه خودتان را پيدا كرديد، در كلاس، سر كار، يا در يك اجتماع، توجه نزديك خود را به افرادي كه در اطرافتان هستند معطوف كنيد. اسمشان را ياد بگيريد، با آنها صحبت كنيد، حركات آنها را مراقب باشيد و گوش دهيد.
·                    اگر حس همدردي نسبت به ديگران نداريد، معمولاً بار مسئوليت ديگران را اضافه هم مي‌كنيد. به عنوان مثال، گفتن چيزهاي غلط، هنگامي كه طرف مقابلتان در رنج به سر مي‌برد، کار را خراب تر مي­کند.
 
·                    به اشتراك گذاشتن مشكلات ديگران، راهي براي پل زدن روي شکافي است كه بين ما و دنيا وجود دارد، و ما را با غريزه و ذات بشردوستانه و حداوند يکتا متصل مي‌كند.
 
 
    
                 
                                          
هاراو نوئح واينبرگ

بازدید: 67

نوشته شده در تاریخ : ۱۳۸۸/۱۱/۲۸

Email to a Friend Print This Article
نام - الزامي  
نام نمايش داده شود
       
E-mail - الزامي 
 
E-mail نمايش داده نمي شود
 
 
0


کليه هزينه اين سازمان از طريق کمکهاي مردمي تامين مي گردد. شما نيز مي توانيد در اين راه ما را ياري نماييد.








درباره ما | ارتباط با ما | ارسال فايل و مقاله | حمايت مالي از ما | دريافت فونت | ارسال نظرات
CopyRight © atish.org 2006-2008 All Rights Reserved.
عضويت در atish

Add me in I'm out